شعر آبادان
|
|
دریا دریا ... فارغ شد ... پنجشنبه بود عصر سه شنبه صبح چهار شنبه پنجشنبه پسر دریا خورشید را می توانست خاموش کند دریا غرق در جنون خون یادش رفت ... پسرش می خواهد آسمان را سیاهپوش کند کم کم ... دریا رنگ آبی چشمهایش را بوسید و با موج بی نشانی رفت دریا ... غرق شد... نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
|
|