تبليغاتX
شعر آبادان - از روزی که...






از روزی که... 

 از روزی که تو رو دیدم

به این دنیای زشت خندیدم

کم کم یادم رفت کی بودم

واسه چی بود اون همه نماز و سجودم

هر چی خوبتر نگاه کردم

بیشتر به هیچی رسیدم

یه بچه کثیف افتاده گوشه خیابون

هر چی شهر بزرگتر بیشتر شبیه می شه به بیابون

بچه ها دنیا می یان

بدون این که یادشون بدن کجا می یان ؟

چرا می یان ؟

گذشته که ندارن

از آینده هم بیزارن

 

بقیش باشه هفته دیگه ....

نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |