شعر آبادان
|
|
دلم خونه به نام خدا
آنقدر با گل سرخ در شهوت غرق شدیم رنگها، زیبایی، یادمان رفت این بود صدای تنهایی حشرات وحشی که انسانیتشان را در شهری انسانی پیکار کردند فصل کوچ فکر آمده بود سنجاقک معنای شروع دوباره سبزه را نمی فهمید از قد کوتاه این درختان بلند پیداست که کرمها بی تفاوت از کنار شیرنی میوه های کال می گذرند وقتی در شهرک انسانی درخت محکوم به نبودن شد به همراه فکرها کوچ کرد و رفت تا سطلهای زباله بلندتر از عظمت آنان شروع پایان انسانیت حشرات وحشی باشد خیابان ها قسم خوردند خودشان را به چند جلد تاریخ بفروشند که بر طرح جلد خیابانمان ننویسند درختان سر به زیری که با سنجاقک ها به بد نامی ، گمنامی ، فراموش می شوید این بود صدای سکوت جغد به حشرات ... درختان کوتاه .... ناله آواز می کرد .
نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
مترسک رقصیدن میان مترسک ها
کرشمه برای ادم نماها ایستاده متولد شده اند سکوت تنها حرفی بود بلدند مرگ کلاغ ترانه زندگی نمی فهمند شادی چگونه شادمان می کند رقصیدن میان مترسک ها چرا ؟ نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
|
|