شعر آبادان
|
|
خواب زشت سلام ببخشید که دیر به دیر سر می زنم . خوب امتحاناته دیگه ... خواب دیدم که خوابم در میان دو آینه بی نهایت قلمم بی تفاوت به واژه ها عکسهای دیوار طعنه می زدند کودکی فسیل وار به هجای پیرمرد خردمند خندید جوان هوس را عشق گفت از شهوت آسمان را بوسید کاش می شد بیدار شوم شکل احساس دیوار سکوت را بیزار شوم سرد بی روح مثل آینه بی هدف مثل امروز گم شده مثل فردا ناگه از خواب پریدم باز هم خود را در خواب دیدم نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
|
|