شعر آبادان
|
|
ما مرد نیستیم مثل اون دختری که پردشو دوخته / و اونکه پول نداشت تو آتیش سوخته
مثل مادرم با اون زندگی زوری / زنی که خلاصه شده تو قابلمه و قوری کسی تا حالا نتونسته ببینه بدنشو / کسی از سر نتونسته بگیره روسریشو میگفت بعد مرگ میبرنش جهنم / میگفت آدمو از سر مو آویزون میکنن گفتم مکه نگفتن بهشت زیر پایه شماست / مامان بهشت سرکاریه بیا دنیارو بچسب میگفت اذون داره میگه مو تنم سیخ شده / گفتم میترسی ترس به روحت میخ شده هفتاد سال زن بوده یعنی کلفت / چی تو زندگیش ندید جز خفت کسی که خیانت نکرد به شوهرش چی شد / پنجاه سال فحش شنیدو کتک خورد باید تو سری بخوره بمیره نفس نکشه / عکس هیچ پرنده ای رو بیقفس نکشه زنی که یه سایه همیشه اونو میپایید / عروسکی که مرد به هر شکل باهاش میخوابید تو بوی سیلی شلاق میدی خانوم / تا کی میخوای به مردا باج بدی خانوم مثل وطن شدی همدم ولگردا / تقدیر تو دست توئه واسه فردا تو بوی زمین سوختمونو میدی خانوم / توام از ارش به فرش رسیدی که خانوم ما که از مردی مُردیم لاقل تو زن باش / یکم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش ما که از مردی مردیمو چیزی ندیدیم / از تو کتاب اسم رستمو فقط شنیدیم که اگه اونم بود حتما امروز کراکی بود / رستم امروز از جنس بد شاکی بود رستم اگه بود واسش جرم میساختن / تو گردنش آفتابه لگن مینداختن شاید میرفت جنگو برمیگشت احترام داشت / سرتیپ سپاه میشد تو دبی سهام داشت میشد اسلامو سکولاریستی تابیر کنه / میشد قرآنو تو هرمونوتیک تفسیرکنه میشد فیلم بسازه تو کمپ تقدیر بشه / میشد جک بگه معترض تابیر بشه شاید میرفت اروپا الان دوتا پاس داشت / اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت تو هر عید میرفت تو کنسرتها میرقصید / دیگه حرف سیاسی نمیزد میترسید رستم اگه بود میگفت جدم عرب بود / خزر مال روسها خلیج خلیجه عرب بود رستم اگه امروز بود رستمو از یاد میبرد / شاه نامه بیست سی سال تو طاقچه خونه خاک میخورد خانوم ما مرد نیستیم تو رومون خط بکش / پرچمو بگیر خودت بشو رئیس جنبش ما که از مردی مُردیم لاقل تو زن باش / یکم از عطر غیرتت روی ما هم بپاش تو بوی زمین سوختمونو میدی خانوم / توام که از فرش به عرش رسیدی که خانوم ما که از مردی مُردیم لاقل تو زن باش / یکم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
ما آخر خطیم "ما آخر خطیم" وقتی چشاتو وا میکنی میبینی دور و برت یه مشت جنازهن که میزنن توی سرت از پدر و مادرم یه روز دلسرد میشی چرا چون اونام میخوان مث گوسفند باشی اما من تو رَگام خون نسل وحشیه که به اون چیزی که تو داری میگی بیاعتقاده قصهای که چیزی به من یاد نداده جز فقر و بدبختی و خیلی ساده - بگم همه چی رو به زوال و فساده نمونده سلاحی واسهمون جز این فریاده از حرفام ببین حاجی وحشت نکن ما از دوتا نسلیم، فرق داریم، میدونی که چون زیرآبی میری و زیر و رو همهش میکشی ما نئشه دشنه میکشیم پس گوش کن وقتی فراری چاردهساله توک میزنی و دمدستی هفت تا زیرخواب داری بده تو هم که خودت حیرون زیر کمری و میدونی خماری تو این زمینه بده؛ پس فتوات دیگه چیه که خودتم اهلشی و مسببی و آلودهش شدی؟ حاجی من و تو فرق میکنیم، من تکپرم اما تو جوجهکشی داری، صادر میکنی
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟ حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
حاجی تو که یه من ریش و پشمی وصلته و تسبیحى تو دستته که تأثیر داره حتمن تو مخ زدن صیغهایا از چیزی دم بزن که اگه کرهخوری بشه اسهال نشى حاجی بده طمع نکن حاجی تو میدونی چرا تل و کک و بنگ و شیشه، مثل نقل و نبات تو دستمه حاجی من میدونم نسلمون چطور داره نابود میشه تو دیگه قلع و قمع نکن میگی: دیدید آمریکا باعث بدبختیمونه؟ دیدید گوشت و مرغ گرونه، تقصیر اونه؟ میگی: فقر و فحشا از امثال بوش بود همه چی درسته، دست اجنبی توش بود میگی: هرچی اومد سرمون از استکباره غارت شدیم عمری، این یعنی استعماره زندگی نیست این، بردگی تو استثماره حاجی "نه غربی، نه شرقی" ت فقط یه شعاره عمو من گشنمه، حق هستهایم چیه؟ هنوز سند خونهمون گروئه واسهی دیه آخهخرو اینجوری خر نمیکنن شر م هنوز صورتم از سیلیهای تو گرمه تو که هموطنی چه گلی به سرم زدی؟ همون چیزایی هم که داشتم ازم گرفتی جز این حس سرخوردگی چی به من دادی؟ که همه غوطه بخوریم تو لجن و پلیدی تو میخواستی دین بدی، دنیارم گرفتی حاجی بیرودروایسی بگم: ریدی
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟ حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟ حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟ حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
آخه نوکرتم، تویی که حرم داری با دافات نماز جماعت بهجا میاری به ما که میرسی چرا تقوا دستهخره؟ ما چهمونه؟ چیمون تو حال کردن ازت کمتره؟ یه زمان تا دسته ما رو کردی...، نصیحت خب بذار منم یه بار بکنم...، صحبت تو که فرق گوشت و انجیرو نمیدونی میون فرق چندتا سوراخ حیرونی واسهت پیتزا سوسمار باید سرو بشه در اصل کلهپاچه ملخ صبحونته، نمیدونی ببین ما رو با کیا آوردن سیزده به در آخه تو چرا شورت پات نیست بیپدر؟ نه شایدم تیزبازیه، بچه زرنگی اینجور راحت در میاری و هرجا فرو میکنی همینجوری سی سال بهت دادیم...، فرصت یه روز میشه که تو هم باید بدی...، عاقبت پس واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟ حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟ حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟ حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش حاجی ما آخر خطیم، کو بدترش؟ نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
به تو که فکر میکنم
خنده ام می گیرد چه شبها تا صبح به خاطر تو گریه کردم نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
نظر سنجی فرهنگی
سلام دوستان عزیز
واقعا نمی دونم چی بنویسم . حالا بعد از این همه عمر یه با یه دختری آشنا شدم . که احساس می کنم خیلی بهش علاقه مندم . و احساس می کنم اون هم به من علاقه داره . اما هر وقت که بهش ابراز علاقه می کنم فقط به خاطر اینکه دو سال(یک سال و خرده) از من بزرگتره می گه من اصلا نمی تونم به تو به عنوان شریک زندگی نگاه کنم . ما فقط دو تا دوستیم. حالا شما دوستان لطف کنید تو نظر سنجی که سمت راست گذاشتم شرکت کنید . البته می خوام بدونم تو ایران امروز آیا هنوز این مسئله مهم است یا این جور مسائل حل شده؟ البته چند تا از دوستان نظر گذاشتن خواستم این نکته رو هم بگم که من 62 هستم و خانم 60. و هر دوی ما تحصیل کرده هستیم . یه سوال دیگه هم دارم اگه لطف کنین نظر بزارین : تقصیر کیه ؟ خدا - رسم و رسوم - یا من یه کم دیر به دنیا اومدم ؟
نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
به نام خدا مرگ می آمد طناب در دستم پرستش رقاصه هندی پوششی بر شکوه های کفرانه نا امید از لبخند به تاریخ بدهکار شدم؟!... از بی انتهایی قیمت بستنی تا بی ارزشی لبخند کودکی نگاهم به طناب گره خورد با چه شوقی بوسه بر گردن من تک تک گره ها را لمس می کرد اکسیژن آزاد ریه ام آبستن تکرار دعا های بی اثر مادران به درخشندگی سیاهی آسمان یک بار هم که شده سرنوشت را بازیچه گرن و طناب و نگاه خیره خواهم کرد و مرگ لالایی می خواند نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
دوباره شکوه های کودکی
تا همیشه خنده های زورکی زبان مادری یا نامادری اصولا در اصل ۱۵۷ ما که در پی گنج فلز یاب نگاشت از دماسنج باز یادم رفت... در حرارت رفاقت تا سراب سعادت از کمای سکوت همان آرزوهای کودکی دوستاهای پولکی باز کدوئین چشمات انتی بیوتیک نگات تمام داروخانه لبهات همه گنج و رنج و شرجی نخلهای بی سر نه غربی و نه شرقی ... به غرورم بر می خورد می آید و از سر می خورد میرود از اول می خورد او که به آخر می خورد به شعورم بر می خورد از در به در می خورد از دست پدر می خورد او که از شام تا سحر می خورد به حضورم بر می خورد گوشم صداهای کر می خورد دستم خیال بال و پر می خورد چشمهایی که نگاهای پکر می خورد راستی ... هستی با مستی قافیه بود
من این شعرم رو خیلی دوست دارم چون از زندگیم توش نوشتم نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
دروغگو چمن داشته باشد حیاط خلوت خانه آرزوهای کودکی قسم می خورند آینده هیچ کودکی آرزو نکند زیر سقف خیالی خانه پشت هزار تا آرزو یادمان رفت ... دوست داشتیم چمن ، سبزه ، جنگ نباشد راستی بابا بهشت رفت ؟ میگفت کنار تو بهشت است ذروغگو به بهشت نمی رود !!... خانه خرابه های دلم چمن ندارد نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
به تو چه ؟ همه زندگی شده گیتارم !.... مردم فکر می کنن ... که من بی کارم مردم را چه کار؟! عشق من گیتار است چه بگویم ؟؟ گیتارم بی تار است صدای آهنگ تارهای گیتار بی تارم گوید: برا ی مردم می نالم نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
سایه ام از من می ترسد سایه ها سایه ها مگه بی کارید ؟ که اینطور پریشون روی دیوارید؟ دیگه همه می دونن چقدر تیره و تارید شاید هم عاشق غار غارید شما انعکاس سیاه دنیائد چند وقته روی دیوار دنیای مائید ؟ یکی می گفت آشنای خدائید از مائید اما خیلی جدائید دنیا سیاه شد پس کجائید؟ نکنه ما رو دیواریم و شما رهائید ؟ نکنه ما سکوتیم و شما صدائید؟ نکنه ما عروسکیم و شما عروسک گردون مائید؟ ما دیویم و شما پریون و رویائید ما شعریم و شما شاعر مائید سایه سایه ها مگه بیکارید که دل شکسته زندونی دیوار مائید؟
نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
تبریک سال نو قسم خورد آخرین خورشید می سوزد دارد تمام می شود می بینی ؟ سفره پوسیده ماهی مرده زرد شده سبزه سین ها هنوز می خواهد با خورشید تمام شود هفت نما بوده تاریکی تاریخ در دقیقترین دقیقه این هفته ها خونها خورد تا نوروز نو بماند چشم دوخته بوی بد مرداب می زاید نوشته شده توسط ابادانی تنها | لينک ثابت | موضوع: |
|
|